الملا فتح الله الكاشاني

29

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مخلوق * ( أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ) * بلكه آيا بهتر است از معبودان ممكنهء عاجزه آن كسى كه ميآفريند و از عدم بوجود مىآورد خلق را * ( ثُمَّ يُعِيدُه ) * پس اعاده مىكند و باز آورد او را بعد از آنكه معدوم شده باشد يعنى آن را در روز قيامت معبوث سازد كفره اگر چه منكر اعاده بودند اما محجوج بودند به حجج داله بر آن * ( وَمَنْ يَرْزُقُكُمْ ) * و آن كسى كه روزى ميدهد شما را * ( مِنَ السَّماءِ ) * از آسمان بباران * ( وَالأَرْضِ ) * و از زمين بنباتات و يا باسباب سماوى و ارضى شما را روزى ميبخشد * ( أَ إِله مَعَ اللَّه ) * آيا خدايى هست شريك با خداى به حق كه اينكارها تواند كرد * ( قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ ) * بگو بياريد حجة روشن خود را بر آنكه كسى غير اللَّه تعالى بر اينها قدرت دارد * ( إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * اگر هستيد راستگويان در آنكه الهى ديگر هست چه كمال قدرت از لوازم الوهيت است و آن غير حقرا ثابت نيست و چون حقتعالى بيان اختصاص خود فرموده بقدرت تامهء فايقهء عامه در عقب آن ذكر كرد آنچه لازم اوست از تفرد بعلم غيب و فرمود * ( قُلْ لا يَعْلَمُ ) * بگو اى محمد ( ص ) كه نميداند * ( مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * هر كه در آسمانها است و زمين از ملائكه و جن و انس * ( الْغَيْبَ ) * پوشيده و ناآمده را * ( إِلَّا اللَّه ) * ليكن خدا ميداند پس چنانچه قدرت كامله مخصوص او است علم شامل نيز به دو اختصاص دارد اين استثنا منقطعست و رفع مستثنى بنا بر لغة تميمه است بجهة دلالة آن بر آنكه حقتعالى اگر كسى ميبود كه در آسمان و زمين باشد پس در آنها كسى ميبود كه عالم بغيب باشد و اين مبالغه است در نفى غيب از ايشان يعنى استحالت علم ايشان به غيب مانند استحاله ايست كه خدا از جنس ايشان باشد هم چنان كه قول شاعر شعر و بلده لبس لها انيس الا البعافير و الا العيس كه معنى آنست كه يعافير اگر از جنس انبس ميبودند پس در بلده انبس مىبود و اين مبالغه است در جلو ان مكان از انبس و مىتواند بود كه استثنا متصل باشد گاهى كه مراد از * ( مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * كسى باشد كه تعلق گرفته باشد علم او بغيب و مطلع بر آن مانند كسى كه حاضر باشد در سماوات و ارض و اينكس اعم از آنست كه حقتعالى باشد و يا اولى العلم از خلق او نميتواند بود كه مراد بكينونة حق تعالى در سماوات و ارض علم او سبحانه باشد در همه اماكن و بكيتونة غير او ذوات خلايق زيرا كه لازم ميآيد كه كينونة او در جميع اماكن مجاز باشد و كينونة ما سواى او در آن بر سبيل حقيقة و ارادهء حقيقة و مجاز بعبارت واحده غير صحيح است نزد بلغاء و من محتمل موصوف